X
تبلیغات
بی وفایی
بی وفایی دنیا و عاشقان

چند روزي ميشود مي سوزم اما هيچکس

 دردهايم را نمي فهمد در اينجا هيچکس

 از سر شب عهد کردم با تمام زخمها 

 جز به بابايم نگويم حرف خود با هيچکس

 ديگر امشب طاقتم طاق است اي شلاقها 

 هرچه پيش آيد خوش آيد يا پدر يا هيچکس!!

 قول داده مي رسد امشب و يا نزديک صبح 

 مطمئن باشيد ديگر مي روم تا هيچکس ...

 ناله هايم . گريه هايم . زخم پايم . گوشها...

 ...صورتم را هم نبيند صبح فردا هيچکس

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 0:36  توسط حسین | 

 دردم نه همین است که بستند پرم را

ت رسم نرسانند بگلشن خبرم را

 از حسرت مرغی که جدا ماند زگلشن

 آگه نشدم تا نشکستند پرم را

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 9:20  توسط حسین | 
_________________$$$$$$$_$$ $$$$
_________$$$$$$$$$$$$$$$$$__ $$$$
_____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$_ _$$$$
____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $$$$$
___$$$_$$_$$$$$$$$$$$$$$$$_$ $$$$
__$$$$$_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $$
__$$$_$$_$$$$$$$$$$$$$$$$$_$ $$
__$$$_$$_$$$$$$$$____$$$$
_$$$$$_$$$$$$$$$$$
_$$$_$$_$$$$$$$$$$
_$$$_$$_$$$$$$$$$$
_$$$_$$_$$$$$$$$$$$
$_$$$$$$__$$$$$$$$$
$_$$$$$$___$$$$$$$$
_$$$$$$$$$__$$$$$$$
$_$$$$$$$$___$$$$$$
$$_$$$$$$$$___$$$$$
$$$_$$$$$$$$__$$$$$$
_$$$_$$$$$$$$$_$$$$$
$$$$$ __$$$$$$$$_$$$$
$$$$$$$ __$$$$$$$$$__$
$_$_$$$$$__$$$$$$$$$_$$$$
$$$__$$$$$__$$_$$$$$$$_$$$$
$$$$$$_$$__$$$$$$$$$$$$$$$
_$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$$$$$
__$$$$$__$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$__$$$__$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $$
$____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $$$
$__________$$$$$$$$$$$$$$$$$ $$$$$
$____________$$$$$$$$$$$$$$$ $$$$$$
$______________$$$$$$$$$$$$$ $$$$$$$
$________________$$$$$$$$$$$$ $$$$$$
$_______________$$$$$$$$$$$$ $$$$$$
$____________$$$$$$$$$$$$$$$ $$$$
__________$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $$
_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $$
$_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $$
$__$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $$
$__$$$$$$$$$$$$$____$$$$$$$$ $$
_$$$__$$_$$________$$$$$$$$$ $$
_$$$_$$_____________$$$$$$$$ $$
_$$_$$______________$$$$$$$$ $$
_$$$$________________$$$$$$$ $$$
_$$$$________________$$$$$$$ $$$
__$$$_________________$$$$$$ $$$
$_____________________$$$$$$ $$$
$_____________________$$$$$$$ $$$
$____________________$$$$$$$ $$$$$$$
$____________________$$$$$$$ $$__$$$$$$
$___________________$$$$$$$$ $$$$$$$$$$$$$
$____________________$$$$$__ $$$$$$$$$$$$ $$$$

 

آواره گی

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 9:13  توسط حسین | 

 

تو که قصد جدائی کرده بودی  خیال بی وفائی کرده بودی

چرا با این دل خوش باور من زمانی آشنائی کرده بودی . . .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 9:27  توسط حسین | 

آمدی ، بهانه ی بودنم شدی , رفتی بهانه ی شعر سرودنم

زخمهایم را مرهمی نبود و دلتنگی هایم را پایانی

در تنهایی ام از تو گفتم و گفتم , تا از تو گفتن شد سر آغاز سرودنم

نفرین !؟ هرگز , هرگز بدرقه راهت نخواهد بود

تو رفتی و رفتنت مرا با دنیایی آشنا کرد که در آن هیچ کس بر احساساتم نمیخندید .

بی وفا . کجایی ...؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 9:20  توسط حسین | 

زیبا ترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد

 

 با وفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا شد


این پرپر شد ن از گل نیست از طبیعت است

 

 و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 9:6  توسط حسین | 

مگر غیر از وفا از من چه سر زد

که دل را بی وفا خواندی و رفتی

مگرغیراز نگاهت به چشمانم که درزد

که از ناز چشم خود ازدل گرفتی

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

قلبم گرفت عزیزم از بس که بی وفایی

تنگ غروب گم شد الماس آشنایی

خواستی ردم کنی تو یک جوری که نفهمم

یک لحظه باورم شد که چقدر بی وفایی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 8:58  توسط حسین | 

بخدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم 

برو ای طبیبم از سر که دوا نمی پذیرم

نه نشاط بوستانم نه هوای دوستانم

بروید ای رفیقان به سفر که من اسیرم

اگر هم چو عوت سوزی تن من فدای جانت

که خوش است عیش مردم بروایح عبیرم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 8:46  توسط حسین | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 8:41  توسط حسین | 

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفاییدوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادمای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانهآن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشانپرده بردار که بیگانه خود این روی نبیندحلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبانعشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامتروز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشاگفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویمشمع را باید از این خانه به دربردن و کشتنسعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزدخلق گویند برو دل به هوای دگری ده عهد نابستن از آن به که ببندی و نپاییباید اول به تو گفتن که چنین خوب چراییما کجاییم در این بحر تفکر تو کجاییکه دل اهل نظر برد که سریست خداییتو بزرگی و در آیینه کوچک ننماییاین توانم که بیایم به محلت به گداییهمه سهلست تحمل نکنم بار جداییدر همه شهر دلی نیست که دیگر برباییچه بگویم که غم از دل برود چون تو بیاییتا به همسایه نگوید که تو در خانه ماییکه بدانست که دربند تو خوشتر که رهایینکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 8:36  توسط حسین | 

رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمیدانم

سرم قربان آن دشمن که بوی از وفا دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 9:28  توسط حسین | 

در قمار عشق بازی باختن را عار نیست

دین و دل را باختن در راه عشق رندانه است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 9:5  توسط حسین | 

دلم براي کسي تنگ است

که چشمهاي قشنگش را

به عمق آبي دريا مي دوخت

و شعر هاي قشنگي چون پرواز پرنده ها مي خواند

دلم براي کسي تنگ است

كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد

و پري دلم را با وجود خود خالي

دلم براي کسي تنگ است

کسي که بي من ماند

کسي که با من نيست

دلم براي کسي تنگ است

که بيايد

و به هر رفتني پايان دهد

دلم براي کسي تنگ است

که آمد

رفت

...... و پايان داد

کسي ....

کسي که من هميشه دلم برايش تنگ مي شود

كسي كه دوستش دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 2:47  توسط حسین | 

دل گرفته

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 2:23  توسط حسین | 

مردم وخاكسترم رابادبرد بهترين يارم مراازيادبرد مانده ام دركوچه هاي بي كسي سنگ قبرم رانميسازد كسي تقديم به بهترين عشقم كه مرافراموش كرد

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 23:34  توسط حسین | 

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 23:32  توسط حسین | 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 23:29  توسط حسین | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 23:23  توسط حسین | 

عشق یعنی هدیه از سوی خدا
عشق یعنی مهرو نازو دلبری
عشق یعنی نور حق برروح و تن
عشق یعنی ناله ای از عمق دل
عشق یعنی بوسه بر لبهای تیغ
عشق یعنی معنی دریا شدن
یعنی از مرداب نفرت داشتن

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 2:28  توسط حسین | 

از میان تمام فرشتگان خداوند تنها یکی از آنهاست که خداوند او را به روی زمین فرستاده تا سختی بکشد و عشق بورزد و صمیمی باشد . آنهم زیباترینشان را . می شود تصور کرد که خداوند چقدر عاشق بنده هایش است . این فرشته ی زیبا و دوست داشتنی عشقش خاصیت متفاوتی با دیگر عشقها و عشق ورزیدنها  دارد . عشقش حقیقیست . بی قید و شرط است . در عشق ورزیدنش جای هیچ بحث و حرفی نیست . جای شک و تردید نیست . صدایش بهترین موسیقی دنیاست . آشنا و گرم . خنده هایش دوست داشتنی و آشناست . تپش های قلب مهربانش در هر زمان آرام بخش است . قلبی که با تمام عشق می تپد . لبخند هایش زندگی بخش است و بی ریا . هر بار نگاهی می اندازد ، در نگاهش تنها یک چیز است و بس ، عشق .... آن هم از نوع بدون قید و شرطش . عشق .... یک عشق حقیقی حقیقی .

پاک و معصوم ، ساده و بی ریا ، زیباترین و محبوبترین فرشته ی خداوند ، که مقدس ترین نام را خداوند برایش برگزیده ، مادر....... 

منطق آسمانی می گوید : حتی بدترین زنهای روی زمین وقتی در جلد مادر می روند یک آسمانی محسوب می شوند . هیچ عشقی روی این کره ی خاکی خالصتر و بی قید و شرط تر از عشق مادر به فرزندش نیست . عشق مادر به فرزندش عشقی حقیقی است و بس . حتی اگر آن مادر انسان خوبی نباشد ، مادر یعنی پاک ، یعنی محبوبترین و عاشقترین فرشته ی خدا . مادر یعنی مظهر نجابت . تنها از اوست که میشود نابترین و خالصترین عشقها را دریافت کرد . در عمق چشمان مهربانش همیشه صداقت و بی ریایی موج میزند .

مادرها موجودات بی نظیری هستند . دلسوز و مهربانند . سمبل کودکانشان هستند . همیشه بچه ها دوست دارند شبیه مادرشان باشند چون او را زیباترین موجود روی زمین فرض می کنند . مادری را می شناسم که  با وجود اینکه سالهاست روی صندلی چرخدار نشسته و حتی حرف زدن هم ازش بر نمی آید ، هر لحظه نگران پسرش است و هر لحظه می خواهد از حضور او اطمینان پیدا کند . بارها و بارها وقتی پسرش از خواب بیدار شده ، در فاصله ای که برای رفتن به مدرسه آماده شود ، از من خواهش کرده که صبحانه ی پسرش را آماده کنم و سعی دارد به من تفهیم کند که : " آخه اون اگه آماده جلوش نباشه ، نمی خوره . " و تنها مادر است که به تمام روحیات کودکش آشناست .

مادرها عاشقترین موجودات روی زمینند و همیشه معشوقشان را که همانا بچه هایشان هستند به هر شکل که باشند ، زشت باشد یا زیبا ، سالم باشد یا نباشد ، خوب یا بد ، می پرستند .

مادر موجودی مقدس است و بس ، یک فرشته ی زیبا و دوست داشتنی است و بس و من همیشه در خیالات کودکانه ام خودم را در حالی تصور می کردم که وقتی بزرگ شدم شکل او و به زیبایی او و مثل او مهربان و دوست داشتنی باشم و از این بابت به وجد می آمدم .

به راستی که او همیشه در خیالات من یک ملکه بود و همیشه بهترین دوستم باقی ماند . من تمام دنیا ، تمام آسمانها و کهکشانها را به غیر از بهشت به زیر پاهایش می ریزم تا بداند عاشقشم ......

دلم برات خیلی تنگ شده مادر.......... 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 2:21  توسط حسین | 

تنهایی

تنهایی – احساس و علم بر اینکه انسان تنهاست، بیگانه از جهان و از خویشتن – فقط ویژة مکزیکی‌ها نیست. همة انسانها، در لحظاتی از زندگیشان، خود را تنها احساس میکنند. و تنها هم هستند. زیستن، یعنی جدا شدن از آنچه بودیم برای رسیدن به آنچه در آیندة مرموز خواهیم بود. تنهایی عمیق‌ترین واقعیّت در وضع بشری‌ست.
انسان، یگانه موجودی‌ست که میداند تنهاست و یگانه موجودی‌ست که در پی یافتن دیگری‌ست. طبیعتِ او – اگر بتوان این کلمه را در مورد بشر بکار برد که با «نه» گفتن به طبیعت، خود را «ساخته» است – میل و عَطَشِ تحقّق بخشیدن خویش در دیگری را در خود نهفته دارد. انسان، خود درد غربت و بازجستن روزگار وصل است. بنابراین، آنگاه که او از خویشتن آگاه است، از نبود آن دیگری، یعنی از تنهایی‌اش هم آگاه است.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 2:18  توسط حسین | 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 2:8  توسط حسین | 

حریم عشق را در گه بسی بالاتر تر عقل است

کسی آن استان بوسد که جان در آستین دارد

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 2:0  توسط حسین |